رویدادهای مدرسه
ما و مدرسه، قسمت نهم
آشنایی با اصول میزان ، بخش چهارم (اصل توجه به کرامت انسانی و عزت نفس)
خلاصه :
در این قسمت بنا داریم تا به عنوان والدین یا مربیان، اصل کرامت انسانی و عزت نفس را با یکدیگر از زوایای مختلف مورد بررسی قرار دهیم.🌱 به نام خداوند عزیز 🌱
🔲 آشنایی با اصول میزان، بخش چهارم
4) اصل توجه به کرامت انسانی و عزت نفس
🔵 همهی ما، چه در مقام پدر و مادر و چه در جایگاه مربی، در آرزوی شکوفایی فرزندانمان هستیم. دوست داریم کودکمان در آینده انسانی توانا، موفق، پرتلاش و اثرگذار باشد. به همین دلیل از سالهای ابتدایی زندگی او به فکر آموزشهای درسی، مهارتآموزی و فراهم کردن فرصتهای متنوع رشد میافتیم. از درس و زبان و ورزش گرفته تا هنر، فعالیتهای اجتماعی و مهارتهای گوناگون؛ همهی اینها را با نیت خیر و از سر دلسوزی دنبال میکنیم. اما در میان این همه تلاش، بد نیست لحظهای مکث کنیم و از خود بپرسیم: اگر فرزند ما روزی مهارتهای فراوانی داشته باشد، اما در عمق وجودش احساس ارزشمندی نکند، اگر تواناییهای زیادی کسب کند اما در برابر دشواریهای زندگی زود بلرزد، اگر در ظاهر موفق باشد اما در درون خود را کوچک، ناتوان یا دوستنداشتنی ببیند، آیا واقعاً به مقصدی که برای او میخواستیم رسیدهایم؟
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
🟢 مسئله دقیقاً از همینجا آغاز میشود. گاهی ما با تمام توان در حال ساختن ظواهر رشد هستیم، اما از زیربنای آن غافل میمانیم. برای کودک خود سقفهای بلند و دیوارهای زیبا میسازیم، اما کمتر به این فکر میکنیم که این بنا بر چه شالودهای ایستاده است. اگر این شالوده سست باشد، هرچه هم بر ارتفاع و زیبایی بنا افزوده شود، باز هم آن استحکام لازم را نخواهد داشت. کرامت انسانی و عزتنفس، همان شالودهی اصلی رشد کودک است. اگر کودک در مسیر توانمند شدن، احساس ارزش ذاتی خود را از دست بدهد، آنچه ساختهایم بیش از آنکه او را نجات دهد، تنها به ویترینی آراسته شبیه خواهد بود که پشت آن، اضطراب، ترس، خودکمبینی و تزلزل پنهان شده است.
واقعیت این است که امروز کم نیستند نوجوانان و جوانانی که از نظر مهارتی و آموزشی، دست خالی نیستند. چه بسا توانمند، بااستعداد و حتی موفق به نظر برسند، اما در تصمیمگیری، در مواجهه با ناکامی، در ورود به روابط انسانی سالم، یا در انتخاب مسیر زندگی دچار تزلزلاند. این وضعیت ما را وادار میکند که با صداقت از خود بپرسیم: آیا ما در تمام سالهایی که برای آموزش و رشد فرزندمان وقت گذاشتهایم، به همان اندازه که نگران تواناییهای او بودهایم، نگران احساس ارزشمندی او هم بودهایم؟ آیا به همان اندازه که میخواستیم چیزی یاد بگیرد، مراقب بودهایم که خودش را بیارزش احساس نکند؟!!
🔻🔺️🔻🔺️🔻🔺️🔻🔺️🔻🔺️🔻🔺️🔻
🟣 بسیاری از ما وقتی سخن از رعایت کرامت کودک به میان میآید، با اطمینان میگوییم که ما فرزندمان را دوست داریم، برایش زحمت میکشیم و هرگز قصد تحقیر او را نداریم. این سخن غالباً درست است؛ اما مسئله اینجاست که تخریب عزتنفس کودک همیشه با خشونت آشکار، فریاد، تحقیر مستقیم یا تنبیه سنگین اتفاق نمیافتد. گاهی این تخریب، آرام، تدریجی و بیصدا رخ میدهد؛ درست در متنِ تعاملات روزمره. وقتی کودک از عهدهی کاری برنمیآید، وقتی اشتباهی میکند، وقتی با انتظارات ما هماهنگ نیست، وقتی درسی را خوب نمیفهمد، وقتی در جمع آنطور که ما میخواهیم ظاهر نمیشود، آنجاست که لحن ما عوض میشود، نگاهمان سنگین میشود و قضاوتهایمان آغاز میشود. گاهی یک جملهی کوتاه، یک مقایسهی به ظاهر ساده، یک کنایه، یک برچسب، یا حتی یک نگاه سرزنشآمیز، ضربهای به روح کودک میزند که شاید در همان لحظه بزرگ به نظر نرسد. اما مسئله اینجاست که این پیامها معمولاً یکبار گفته نمیشوند؛ آنها در بستر زندگی روزمره، بارها و بارها تکرار میشوند. کودک هر روز در لحن ما، در نگاه ما و در نوع واکنش ما به خطاهایش، نشانههایی از این پیام را دریافت میکند. و همین تکرارهای کوچک و به ظاهر ناچیز است که بهتدریج در ذهن او رسوب میکند و تصویری از «خودِ ناکافی» میسازد؛ تصویری که نه در یک لحظه، بلکه در اثر همین فرسایش آرام و مداومِ روزهای معمولی زندگی شکل میگیرد.
اینجاست که باید از خودمان سؤالهای سختتری بپرسیم. کودکی که بارها و بارها در خانه یا مدرسه این پیام را دریافت میکند که «به اندازهی کافی خوب نیست» قرار است با چه سرمایهای وارد نوجوانی شود؟ کودکی که در سالهای شکلگیری شخصیتش، بیشتر طعم سرزنش چشیده تا احترام، بیشتر احساس ناکافی بودن کرده تا پذیرفته شدن، چگونه قرار است در سالهای بعدی زندگی، در برابر فشارهای سنگینتر، محکم بایستد؟ ما گاهی نگران نمره، انضباط، عملکرد یا آیندهی کودک هستیم، اما کمتر به این فکر میکنیم که در حال پر کردن یا خالی کردن مهمترین ذخیرهی درونی او هستیم؛ همان ذخیرهای که نامش عزتنفس است. اگر این ذخیره در سالهای کودکی فرسوده شود، بسیاری از تواناییهایی که بعدها هم به دست میآید، دیگر تکیهگاه مطمئنی برای او نخواهد بود.
🟢 البته توجه به کرامت انسانی کودک هرگز به معنای رها کردن او، نادیده گرفتن خطاها یا کنار گذاشتن تربیت نیست. کودک برای رشد به هدایت، مرزبندی، تذکر، محرومیت و گاه بازخواست نیاز دارد. مسئله این نیست که کودک همیشه تأیید شود؛ مسئله این است که در فرآیند اصلاح، شخصیت او تخریب نشود. تفاوت بزرگی است میان اینکه به کودکی بگوییم «این رفتارت درست نیست و باید اصلاح شود» با اینکه به او القا کنیم «تو بیعرضهای»، «تو دردسرسازی»، «تو همیشه همینطوری هستی». در تربیت درست، رفتار نقد میشود، نه هویت کودک. خطا تذکر داده میشود، اما شأن انسانی او محفوظ میماند. این همان مرز ظریفی است که اگر از آن غفلت کنیم، ممکن است سالها برای ساختن آیندهی فرزندمان تلاش کنیم، اما همزمان مهمترین ستون درونی او را با دست خود سست کرده باشیم.
اگر بخواهیم صادق باشیم، باید بپذیریم که موفقیت بدون عزتنفس، موفقیت کاملی نیست. کودکی که در درون خود احساس بیارزشی میکند، حتی اگر در ظاهر پیشرفت کند، در جایی از مسیر زندگی از درون فرو میریزد. انسانی که خودش را دوستداشتنی، محترم و ارزشمند نداند، از داشتههایش هم آرامش نخواهد گرفت. به همین دلیل، شاید لازم باشد پیش از آنکه مدام از خود بپرسیم فرزند ما چه مهارتهایی باید یاد بگیرد، یک پرسش مهمتر را جدی بگیریم: فرزند ما در کنار همهی این آموختنها، چه احساسی نسبت به خودش پیدا میکند؟ آیا او در خانه و مدرسه، در نگاه ما و در لحن ما، این پیام را دریافت میکند که «تو ارزشمندی، حتی وقتی خطا میکنی، حتی وقتی هنوز کامل نیستی، حتی وقتی لازم است اصلاح شوی»؟
اگر پاسخ این پرسش روشن نباشد، باید در مسیر خود تجدیدنظر کنیم. چون تربیت، فقط ساختن توانایی نیست؛ ساختن انسان است. و انسانی که کرامتش در کودکی نادیده گرفته شود، ممکن است بعدها ابزارهای موفقیت را به دست آورد، اما نیروی درونیِ زیستنِ سالم را از دست بدهند.
🔻🔺️🔻🔺️🔻🔺️🔻🔺️🔻🔺️🔻🔺️🔻
در نوشتار بعدی تلاش خواهیم کرد اصل توجه به تفاوتهای فردی را با یکدیگر مورد بررسی قرار دهیم. به یاری خدا
ادامه دارد...
